بابک شاکر

طنزی به نام روز ملی شعر و ادب و شهریار

بابک شاکر

 

«صدای استان»؛ شعر کلام رایج نیست ، شعر روایت هستی از زبان است ، اوج نگاه زیبایی شناسانه انسان به جهان پیرامون از جسم تا شی ء و حتی تا تفکر و اندیشه است .

 

شاعر می تواند در زبان دست به خلق جهانی بزند که در آن کلمات رسانه بیان آن است . آن هم برای ما ایرانی ها که در طول تاریخ چندین هزار ساله خود همواره پیاممان را با کلمات رسانده ایم؛ از همان آغاز که زیبایی در سرایش شکل گرفت .

 

با حرکت جهان معاصر به سمت مدرنیته شاید مولفه های جوامع مدرن چون دموکراسی نتوانست به درستی در ایران تبیین شود و همواره در چنبره استبداد تغییر شکل می داد و اسیر حکومتهای تمامیت خواه می شد اما ادبیات ما توانست خود را به مولفه های جامعه مدرن نزدیک کند تا جایی که شعر معاصر با نیما از لحاظ فرم و محتوا تغییر کرد و راه را برای شاملو و حتی شاعر سنت گرایی چون اخوان نیز هموار کرد . شاید اگر رندانه گفتن معنای جهان شاعر دیروز بود ، شاعرانه گفتن از پدیده ها با مولفه های زبان و تصویر و ظرافت دنیای شعر امروز را خلق کرد . این مقدمه ای بود بر آنچه باید گفته شود …. حاکمیت ایران همواره از شاعران مستقل و آزادیخواه هراس دارد و هنوز داغ شاعرانی چون مختاری در دل اهالی فرهنگ مانده است . برای خود صدای رسمی خلق می کند و شاعرانی با اشعار کوششی که اگر مدح هم نمی گویند اما شاعرانِ مردم خویش نیز نیستند و مانند سیاستمداران رسمی چشم بر آنچه اتفاق می افتد می بندند .

 

در چنین شرایطی آغازگران شعر امروز ایران، کسانی چون نیما ، شاملو، اخوان ، نادر پور ، فروغ و…. دیده نمی شوند زیرا رسانه ی حاکمیت نبوده و در شعرهایشان نتوانسته یا نخواسته‌اند شانه به شانه ایدئولوژی حاکم حرکت کنند.حتی اگر در زمانه خود شاعرانی طراز اول نیز بوده باشند. این گونه است که حاکمیت شاعری شیدا مسلک و فاقد مولفه های همزمانی خود ، بی درد مشترک آشکار با پدیده های موجود در زمان را انتخاب می کند و با گزینشی ایدئولوژیک سالمرگش را روز ملی شعر و ادب ابرمی‌گزیند .

 

اگر بخواهیم منصف باشیم شهریار شاعر خوش ذوقی است اما در برابر بزرگان سنت گرایی چون ملک الشعرای بهار با آن همه تالیفات ،‌ میرزاده عشقی و نیما یوشیج که پدر شعر نو ایران است حرفی برای گفتن ندارد . او تنها همراه و همگام صدای رسمی حاکمیت بود … زندگی شهریار بیش از آنکه آمیخته با ثباتی در تفکر و شعر باشد، با حکومتهای وقت همراهی و همگامی دارد .

 

کسی که هیچ گاه مالیخولیایی غریب رهایش نکرد . نمونه شعرهای شهریار را به راحتی می توان در میان بسیاری از شعرای هم نسل او یافت که ازقضا بسیار هم مستقل و آزاده بوده اند . حاکمیت تلاش کرد تا با استفاده از ساخت سریالی سراپا بزرگ نمایی و بعضا کذب (‌مانند تخفیف شخصیت شاعری منتقد چون ایرج میرزا و دیگران ) برای شهریار خلق وضعیتی برتر خلق کند و بتواند روز ملی شعر و ادب را به نام شاعری بزند که در قواره قدرت زبانی شاعران همعصر خود نیز نبود. به هر صورت شاعری پدیده ای صرفا ملی نیست بلکه امروز شعر ایران باید خود را به ورای مرزهای جغرافیایی برساند

 

. برای من روز شعر وادب روز آزادی قلم ، نبود سانسور و سرایش عاری از هراس است . تا آن روز چنین روزی را رسمی نخواهم دانست .